الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : جميشد سميعى )
104
كفاية الأصول ( فارسى )
- آيا شما به اين مقدّمات كلام نفسى مىگوييد ؟ مىگويند كه خير اين مقدمات و اراده هيچيك كلام نفسى نيست . باز از اين حضرات اشاعره مىپرسيم در رابطه با ( ليت ) و ( لعلّ ) و ( هل ) و . . . نظرتان چيست ؟ فى المثل : وقتى گفته مىشود : هل زيد كاتب و يا ليت زيدا مسافر ، ما قائل هستيم كه در ليت ، تمنّى داريم ، چنان كه در لعلّ ترجّى داشته و در هل زيد كاتب اشتياق به فهم داريم . آيا به نظر شما اين اوصاف كلام نفسى مىباشد ؟ مىگويند خير . باز از اين حضرات مىپرسيم وقتى كه شما در يك جملهء خبريه مىگوييد : محمد مسافر آيا نسبت مسافر بودن به زيد خود يك نيست كه در ذهن شما وجود دارد ؟ مىگويند چرا ، علم به اين نسبت در وجود ما هست ، چه ثبوتى باشد و چه سلبى . از آنها مىپرسيم كه آيا اين علم به نسبت را مىگوييد كلام نفسى ؟ مىگويند خير و هكذا در انشائيات غير طلبيه از قبيل نكاح و بيع و . . . به اين حضرات مىگوييم كه ما عند التكلم غير از اين امور در نفس خودمان چيزى نداريم ، شما هم كه اين امور را بعنوان كلام نفسى قبول نداريد ، پس اين كلام نفسى عند كلام لفظى چيست ؟ * جناب آخوند منشا اين سخن اشاعره كه مىگويند كلام نفسى غير از كلام لفظى است در كجاست ؟ - در آنجاست كه مىگويند : يكى از اوصاف خدا تكلّم است ، بدين معنا كه خدا متكلّم است . از آنها مىپرسيم كه آيا مراد شما از متكلّم بودن خدا همان كلام لفظى است كه ما نيز متّصف به آن هستيم ؟ مىگويند : خير ، چونكه خدا جسم نيست كه داراى اينگونه كلام لفظى باشد . - و اما تصوّر شارع در اينجا اينست كه : عند الامر و النهى در در نفس آدمى يك اراده هست كه همان شوق مؤكّد است ، و يك طلب كه همان كلام نفسى است . - به عبارت ديگر مىگويند : - اراده همان شوق مؤكّد است كه در نفس ما وجود دارد و آن كلام نفسى نيست و لكن غير از آن اراده يك چيز ديگرى هست كه آن طلب است و آن طلب است كه كلام نفسى است . پس : در باب امر و نهى ، طالب را عبارت گرفتهاند از كلام نفسى ، چرا كه طلب را جداى از اراده مىدانند . - و امّا به نظر اين حضرات در تمنى كلام نفسى وجود دارد و لكن همان كلام نفسى در تمنّى